رابطه مستقیم نرخ بیکاری و تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی!
گزیده ای از تجربياتم در خصوص حضور و تحصيل در دانشگاه USM
تا این اواخر اگر کسی از من راجع به تفاوت قیمتها در ایران و مالزی می پرسید، در قسمتی که می خواستم از گرانتر بودن چیزی در مالزی نسبت به ایران صحبت کنم، از قیمت نان می گفتم که به نظرم در مالزی گرانتر بود، ولی خوشبختانه با همکاری شبانه روزی بخش دولتی و خصوصی (همان محتکران سابق) در ایران این تبیعض هم از میان رفت و دیگر نان هم در ایران گرانتر از مالزی است!
در ضمن مجبورم بگم خوش به حال آنهایی که به جای رفتن به دنبال درس در دیار اجنبی و دود چراغ خوردن، همانجا تو ایران یک دکان نانوایی زدند و خودشان هم شدند شاطر تا هر موقع دلشان خواست فیتله قیمتشان را بالاتر بکشند.
در خبرها برخوردم به خبر مشکلات مالی جناب نیکلاس کیج، به نظر من ایشان هنرپیشه فوق العاده ای هستند ولی این به معنی نیست که ایشان انسان فوق العاده ای نیز هستند، فهرست داراییها و ولخرجیهای این آدم افسانه ای است، برای مثال دو جزیره، یک قلعه، جت و کشتی خصوصی و 50 ماشین که در میان آنها لامبورگینی 500 هزار دلاری شاه ایران هم به چشم می خورد، جزو مایملکشان است. در واقع این آدم مثل جارو برقی هر چه که به نظرش خوب آمده خریده و انبار کرده!
فکر کنم او خیلی به شخصیت فیلم "ارباب جنگ" که خود در آن ایفای نقش کرده نزدیک شده، آدمی که فقط پول برایش مهم است و بس!
دیروز مستندی از سری مستندهای نشنال جوگرافی را می دیدم، مستند مربوط می شد به منطقه ای در شمال شرقی هند که به دلیل قرار گرفتن کشور بنگلادش عملا از سایر نقاط هند جدا افتاده است، جمعیت ساکن این منطقه هم در واقع چینی الاصل بودند و بیشتر مسیحی، موضوع عجیب اینکه در این منطقه هر 48 سال یکبار و همزمان با میوه دادن درختها بامبو موشهای سیاه رنگی به محصولات کشاورزی حمله می کنند و کشاورزان فقیر را دچار مصیبت می کنند.
در این مستند یک دانشمند به این منطقه سفر کرده بود تا این پدیده را بررسی کند و در صورت امکان راه کاری برای آن ارائه دهد، نمی خواهم تمام جزییات کار ایشان را و اینکه چگونه مجبور بود موشها را از داخل لانه شان با دست گرفته، یک به یک شکمشان را بشکافد تا معلوم کند چند نوزاد در شکم آنها وجود دارد و با محاسبه زمان زایمان نمودار رشد جمعیتی انها را ترسیم کند، اینجا تعریف کنم.
صد البته این بنده خدا با تحمل این همه مشقت به دنبال این نبود که مقاله ای تهیه کند و در یک ژورنال چاپ کند و حقوقش افزایش یابد، او می دانست که نتیجه تحقیق او 48 سال دیگر، یعنی زمانی که او احتمالاً زنده نخواهد بود به مردم فقیر آن ناحیه کمک می کند تا زمان هجوم موشها را بداند و محصول خود را پیش از آن برداشت کنند.
قابل توجه برخی از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها که تمام هنرشان این است که دانشجوی بینوا و بیدفاع را مجبور کنند مقاله ای تهیه کند و اسم ایشان را هم بالای آن بگذارد! حالا محتویات از هر کجایی که می خواهد بیاید اصلاً مهم نیست!!
در ایران اگر شما کاری داشته باشید، معمولاً پیدا کردن فردی که مسئول آن کار است چندان دشوار نیست، دشواری اصلی ان است که شما فرد مورد نظر را در محل مورد نظر گیر بیاندازید و با هر روشی که می دانید او را وادار یا ترغیب به انجام کارتان بکنید، حال می خواهد تهدید و دعوا باشد یا تشویق و خواهش و هزار تا راه دیگر که فقط ما ایرانیها بلد هستیم و بس!
در مالزی اگر کاری داشته باشید، بزرگترین مشکل همان فهمیدن آن است که چه کسی مسئول آن کار است! برای مثال کارتان ممکن است از نظافتچی دانشکده تا به رییس دانشکده مربوط باشد. در مالزی در حالی که می بینید به نظر همه هر کاری می کنند و خیلی هم متواضع هستند. خدای ناکرده اگر کار جدی با همین همه داشته باشد و کارتان هم کمی گیر و گور داشته باشد دیگر باید فاتحه انجام آن را بخوانید!
به صورت خلاصه در ایران هزار تا سوراخ و حفره وجود دارد که آدمها زبل کارشان را از طریق آن راه بیاندازند ولی در مالزی اصولاً حفره که هیچ، بعضی وقتها راه درستی هم برای انجام برخی امور پیش بینی نشده است. البته از آنجاییکه مالاییها خیلی خوب از تجربیاتشان استفاده می کنند (کاری که ما هیچ وقت نمی کنیم) بنابراین به احتمال خیلی زیاد در آینده پروسیجر و فرآیند انجام آن کار را ایجاد خواهند کرد، که صد البته ممکن است به عمر (درسی) شما کفاف ندهد!!
این هفته، اخرین هفته از نیمسال اول سال 2010-2009 است و بنا به رویه متداول کلاسی در این هفته برگزار نمی شود تا دانشجوها خود را برای امتحانات آماده کنند که از هفته بعد به مدت 20 روز خواهد بود. این چند هفته برای دانشجویان Mix-Mode بسیار حیاتی است، البته در خیلی از دروس فقط نمره پایانی تعیین کننده نیست و اگر دانشجو Assignment های خود را به موقع انجام داده باشد چندان از بابت نمره دردسر نخواهد داشت.
در مقابل دانشجویان Research-Mode به غیر از موارد خاص مثل همین درس زبان مالایی، چندان نگران نمره و امتحان نیستند و اول و آخر ترم هم برایشان فرقی نمی کند! ولی به نظر کار این گروه از دانشجویان از گروه اول سختتر است. چون کلاسی در کار نیست بنابراین ارزیابی کار ایشان بر اساس فرآیند تحقیقاتیشان انجام می گیرد. و تحقیق هم از نوع کارهایی است که نمی تواند به راحتی سنجیده شود. به عبارت دیگر دانشجوی Research اگر از انگیزه قوی برخوردار نباشد و اگر self-Organized و self-Motivated نباشد کارش به جاهای باریک می کشد!
راستش اولین بار که با این نوع برنامه های روبرو شدم، به نظرم خنده دار و تا حدی بچه بازی رسید ولی وقتی تاثیر آن را بر دانشجویان دیدم، نظرم دگرگون شد، دانشجویان در این نوع برنامه ها خود را در محیط صمیمی و نه محیط خشک و دلهره آور سمینارهای رسمی احساس می کنند و در عین حال یاد می گیرند چگونه با انتقاد سازنده از طریق بررسی متقابل یا همان Peer review به یکدیگر کمک کنند.
البته مشخص است که دانشگاه برای برگزاری این نوع سمینارها متحمل هزینه بیشتری می شود، برای مثال در حالی که می تواند این مراسم را در همان دانشگاه و سالنهای متعدد آن برگزار کند، دانشجویان را به هتلی منتقل می کنند و دو یا سه روز هزینه هتل و شام و ناهار آنها را متقبل می شوند تا نتیجه بهتری عاید گردد. در یک مورد در همین چند روز گذشته دانشکده کامپیوتر مقدار نسبتاً زیادی هزینه کرد تا 60 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی را برای تمرین تکنیکهای نوشتن مقالات علمی و فنی به یک WorkShop سه روزه به هتلی نسبتاً مجلل و مجاور ساحل دریا ببرد.
البته بعضی از دوستان کمی بدبینتر معتقدند اینها بودجه کلانی دارند و می خواهند هر طور شده آنرا خرج کنند ولی نظر من این است که حتی اگر این فرض باشد و حتی اگر تمام اهداف این نوع همایشها محقق نشود باز هم ارزش افزوده شده فزون بر هزینه است، به شرطی اینکه هدف و خروجی مشخص باشد. وگرنه خیلی از این نوع سمینارها در کشور خودمان هم برگزار می شود و آب از آب تکان نمی خورد!
بقیه جاها را نمی دانم ولی در مورد اینجانب این درس خیلی مرتب و جدی برگزار شد و مدرس محترم هم کاملاً سخت گیری می کردند، دو تا امتحان میان ترم داشتیم و بعد هم یک امتحان شفاهی که همین دیروز بود و تا دو سه هفته دیگر هم امتجان چهارم که امتحان نهایی است.
در امتحان شفاهی قرار بود مدرس مربوطه که بسیار هم سختگیر است یک به یک بچه ها را به داخل کلاس صدا کند و یک سری سئوالات نه چندان دشوار هم از آنها بعمل آورد و از انجایی که اینجا اسم کوچک مهمتر از اسم فامیل است و اسم بنده هم با A شروع می شود همای سعادت اول از همه بر شانه من نشست! مدرس یک نگاهی به من کرد و از آنجاییکه حدس می زد (با توجه به سابقه حاضر به جوابیم در کلاس) آماده هستم، از زیر میز یک عدد "نعلبکی" درآوردند، گذاشتند رو میز و فرمودند "Apa Ini" یعنی "این چیست"؟ نامرد (البته به معنی مجازی آن!) تمام کتاب را گشته بود و یکی از مهجورترین کلمات را سئوال می کرد، البته برخلاف انتظار ایشان و حتی خودم این کلمه نعلبکی که در زبان مالایی می شود "Piring" همینجوری راحت به یادم آمد و با ذوق گفتم "Ini Piring"، یه هر حال هر چه بود این امتحان هم ختم به خیر شد. تا خدا خودش آخرش را ختم به خیر کند!!
الحمدا.. در زبان فارسی هر چه که از بابت عبارات مرتبط با فناوری و تکنیک و فن کمبود داریم (به خصوص در رشته اینجانب که نتیجه این می شود که آدم مجبور است در هر جمله سه تا کلمه فرنگی به کار ببرد و می شود غرب زده یا جو زده یا هر چی ...) به وفور ضرب المثل داریم، مثل اینکه پیشینیان ما از هر چه کم گذاشته اند از تولید ضرب المثل کم نیاورده اند، حتماً دیده اید که مادربزرگ و پدربزگها می توانند برای هر حرکتی که شما انجام می دهید و یا قصد انجامش را دارید برایتان یک ضرب المثل بیاورند...
بگذریم، این حرکات ضربتی وزارت بهداشت کشورمان که یک به یک دانشگاه های کشورهای دیگر را رد صلاحیت می کند من را یاد ضرب المثل "دو درویش که بر گلیمی بخسپند و دو پادشاه که در ملکی نگنجند" می اندازد، این وزارت علوم ما مثل همان درویشان با هر وزارت علوم کشورهای دیگر که یکبار دیپلماتهاشان به دیپلماتهای ما لبخند زده اند کنار می آید، اما وزارت بهداشت ماشاا... هیچ احدی را جز خودش قبول ندارد.
ما که متخصص در امور پزشکی نیستیم ولی آنقدر می دانیم که هر کشوری دانشگاه خوب و بد دارد، بنابراین نمی توان کل دانشگاه های یک کشور را به صورت فله ای رد صلاحیت کرد. مگر آنکه حال یا سواد بررسی یکایک آنها را نداشته باشیم. البته خدمت عزیزان دانشمند در این وزارت خانه عرض کنم، برای مثال تا جایی که من می دانم همین مالزی هم مدارک پزشکی کشورمان را در حد لیسانس قبول دارد. اینجا است که باز به مدد زبان شیرین فارسی باید گفت "چیزی که عوض دارد گله ندارد"
این قسمت پیوندها از آن قسمتهایی است که آدم یک بار ایجادش می کند و بعد اصلاً یادش می رود همچین چیزی وجود داشته! ما هم همان اوایل راه اندازی این بلاگ یک چندتا آدرس که بلد بودیم و برای بقیه هم مفید می دانستیم تو این قسمت گذاشتیم، امروز بعد از مدتها به این آدرسها سری زدم و کلی پشیمان شدم که چرا زودتر این کار را نکرده بودم، مثلاً در یک مورد یک سایتی اصلاً از بیخ و بن وجود نداشت و ما هنوز به ان لینک داده بودیم و یا یک سایتی که قرار بود اطلاع رسانی موضوعات مربوط به مالزی را در بر داشته باشد، شده بود سایت تبلیغی یک صرافی و قس الی هذا ... خلاصه یک جورایی اینها را اصلاح کردیم که خدای ناکرده مراجعان بلاگ از راه بدر نشوند!
مالزی در تمام طول تاریخ خود با پدیده استعمار دست به گریبان بوده، اگر به تاریخ این کشور نگاهی داشته باشیم مشخصاً انگلیسیها، ژاپنیها (برای یک دوره کوتاه)، هلندیها، پرتقالیها، اعراب، چینیها و حتی پادشاهان سیامی این کشور را تحت استعمار خود قرار داده اند.
بنابراین چندان عجیب نیست که بعضاً مالزییها در برابر برخی از همین نمادهای استعمار که در عین حال می توانند جاذبه توریستی داشته باشند، رفتار دو گانه دارند، یعنی از طرفی مایلند به عنوان یک جاذبه توریستی آن را مطرح کنند و از طرفی خیلی هم از اینکه مستعمره بودنشان را جار بزنند دل خوشی ندارند.
یک نمونه واضح آن همین مزار جناب آقای سر فرانسیس لایت موسس کلونی انگلیسی جرج تاون و جزیره پینانگ است (سال 1786 میلادی)، که در تصویر ذیل مشاهده می نمایید، مدتها پیش مجسمه ایشان از مرکز شهر جورج تاون به موزه پینانگ منتقل شد و محل دفن او هم چندان حال و روز خوبی ندارد، البته در خبرها آمده بود که عده ای داوطلبانه به پاکسازی و مرمت محل دفن ایشان اقدام کرده اند.
![]()
همیشه برایم جالب بود بدانم چرا اسامی عربی اینقدر طول و تفصیل دارد، ما ایرانیها معمولاً اسامی دو بخشی شامل نام کوچک و نام فامیل داریم، البته در برخی مواقع پیشوندها و پسوندهایی هم به این اضافه می شود ولی در اصل هچنان از دو بخش اصلی تشکیل شده است، اعراب معمولاً از اسامی سه یا چهار بخشی برخوردارند. اسامی ایشان متشکل از اسم خودشان است به اضافه اسامی پدر، پدر بزرگ و جد ایشان که روی هم می شود 4 بخش. در واقع اعراب تمام اّبا و اجداد خود را در اسمشان به یدک می کشند! این موضوع وقتی پیچیده تر می شود که یک مرد عرب صاحب فرزند مذکری نیز می شود، که در آنصورت دوستان و اطرافیان نزدیک او را با نام فرزندش صدا می زنند. مثلاً می گویند "ابو مروان" که نشان می دهد این فرد فرزند پسری به نام "مروان"دارد، در مورد چینها، نکته متفاوت آن است که اسم فامیل مقدم بر اسم کوچک می آید، مثلاٌ در مورد استاد اینجانب، دکتر ون تت چی، "ون" اسم فامیل و "تت چی" اسم کوچک است و الی آخر.
حالا امسال این شده موضوع دعوای استادای دو دانشگاه مالزی یعنی UM و USM که از طریق روزنامه Star که سرش برای همچین چریاناتی درد می کنه! به هم نامه پراکنی می کنند. UM که رتبش امسال رشد کرده و به 180 رسیده مدعی APEX شدنه و USM هم که رتبش چندان تغییری نکرده مدعی حفظ APEX خودشه.
البته اگر نظر من را بخواهید رتبه بندی فوق در حدی که اطلاعاتی بیشتر به متقاضیان تحصیلات عالی در خارج از کشور بده خوب است ولی نه بیشتر، من توصیه می کنم حتماً به جزییات رتبه بندی ها و عواملی که باعث رشد رتبه یک دانشگاه می شود توجه کنید، برای مثال داشتن تعداد زیادی دانشجوی بین الملل به شما نشان می دهد که یک محیط بین الملل را تجربه خواهید کرد که این خوب است، البته در عین حال اگر 90 درصد این دانشجویان از یک کشور و یا دو سه تا کشور مشخص باشند و دانشگاه هم با هدف بالا رفتن رتبه اش به جذب بیش از حد دانشجو با هر کیفیتی اقدام کند، این دیگر خوب نیست.
ختم کلام اینکه اگر قصد دارید دانشگاهی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنید، که به احتمال زباد 3 یا 4 سال میهمان آن خواهید بود هیچ اشکالی ندارد اگر 2 یا 3 ماه برای مطالعه شرایط دانشگاه های مورد نظرتان وقت بگذارید، الحمد ا.. الان از طریق اینترنت شما به سن مادربزرگ اساتید آن دانشگاه هم دسترسی دارید!
اول مهارت تحقیق : در این مورد در دروسی مانند "روش تجقیق" برای دانشجویان به اندازه کافی صحبت می شود ولی باید توجه داشت که کسب یک مهارت با دانستن در مورد آن مهارت فرق دارد، مهارت واقعی از طریق تجربه و تمرین بدست می اید نه خواندن و از بر کردن جزوه!
دوم مهارت ارتباط : یک دانشجوی موفق می بایست قادر باشد از طریق مدیای زبان (نوشتاری و گفتاری) فرایند تحقیقی خود را به صورت شفاف بازگو، استدلال و در مورد آن مباحثه کند. این مورد هم از نوع مهارت است که کسب آن زمان و زجمت زیادی طلب می کند به خصوص اگر به عنوان یک دانشجوی بین الملل مجبور باشی از زبانی غیر از زبان مادریت استفاده کنی.
سوم مهارت مدل سازی : در بسیاری از شاخه علمی از جمله علوم طبیعی و مهندسی تنها راه بیان دقیق یک استدلال بهره گیری از زبان ریاضی است. بنابراین چه در مرحله انجام تحقیق و چه در خصوص تحلیل داده ها ریاضیات پای ثابت فرایند است و دانشجوی تحصیلات تکمیلی راه فراری از این یکی ندارد.
بنابراین اینکه حداقل 3 یا 4 سال طول می کشد تا یک دوره دکتری به پایان برسد، نه به خاطر عظمت کار علمی است که قرار است انجام شود (که چه بسا تحقیق انجام شده به خودی خود از ارزش بالایی برخوردار نخواهد بود و دنیای علم را هم متحول نخواهد کرد!) بلکه به خاطر مهارتهایی است که یک دانشجو می بایست کسب کند تا فادر باشد تحقیق مورد نظر را به انجام برساند و از آن دفاع کند. همین مهارتها است که در آینده کاری از این دانشجو یک محقق، یک دانشمند و یا یک مدرس موفق می سازد.
در این مسیر خوشبختتر دانشجویانی هستند که این مهارتها را پیش از وارد شدن به دوره تحصیلشان کسب کرده اند که متاسفانه این موارد جزو استثنائات محسوب می شوند، چون نه نظامی آموزش و پرورش ما به این مسیر می رود و نه حتی نظام آموزش دانشگاهی ما در دوره های کارشناسی چنین دانشجویی پرورش می دهد. بنابراین دو حالت پیش می آید، یا دانشجو همت می کند و مهارتهای لازم را کسب می کند که البته زحمت بسیار دارد و یا اینکه چون مسیر درست اصولاً سخت است! به کمک مهارتهای دیگری که به وفور در برخی دانشجویان وجود دارد مثل هنر کات و پیست (همان تقلب علمی!)، عدد سازی، ایده دزدی به همراه کمی پر رویی و بی شخصیتی به سلامتی بعد از چند سال (مثلاً از دو سال تا 10 سال) به کسب مدرک دکتر نایل می گردد! و می رود که دانشجویان ماهری چون خود تربیت کند!!
اصلاً ولش کن، به ماچه که مردم توی سیل موندند، اصلاً به ما چه که ....