امروز چهارشنبه است و قاعدتاً آخرین روز کاری
سال 1387 در ایران خواهد بود، البته نمی دانم شاید امروز هم تعطیل باشد در هر حال
می خواستم سال جدیدی را که در پیش است به هموطنانم در هر کجای دنیا که هستند تبریک
بگویم، معمولاً عادت ندارم از بلاگ برای تبریک و تسلیت گفتن استفاده کنم، بلاگ
برای من ابزار اطلاع رسانی و اشتراک دانش عمومی است، ولی سال 1388 و اصولاً هر سال
جدیدی فرصتی است برای تجدید نظر، فرصتی که لختی درنگ کنیم و به کارنامه سال قبلمان
نگاه کنیم، از اشتباهاتمان درس بگیریم و برای پیشرفت برنامه ریزی کنیم، البته نه
فقط پیشرفتی که در سطح فردی کسب می کنیم بلکه پیشرفتی که کشوری به نام ایران و
ملیتی به نام ایرانی خواهند کرد، اگر که یکایک ما در هر جایگاهی که هستیم، کار و
تلاش سازنده را سرلوحه برنامه هایمان قرار دهیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 5:38  توسط عليرضا تقي زاده
|
ضمن تشکر از جناب آقای مهندس ابوالحسن زاده که این گزیده خبری را برای اینحانب ارسال نمودند:
یک رسم قدیمی در ایران هست که معمولا آمارهای توسعهای با گذشته کشورمان مورد
بررسی قرار میگیرند، حال آنکه امروزه این دسته از آمارها در بسترهای بینالمللی
قابلارزیابی هستند.
به عنوان مثال مرتبا شاهد انتشار آمارهایی مبنیبر واگذاری چندین
میلیون خط تلفن ثابت، تلفن همراه و دسترسی به اینترنت هستیم، اما معیار مقایسه
عموما وضعیت کشور در چند سال قبل یا پیش از انقلاب است، حال آنکه وقتی با همین
آمارهای به ظاهر موفقیتآمیز پا به بیرون مرزها میگذاریم و شاخصهای خودمان را با
شاخصهای دیگر کشورها روی میز قرار میدهیم، با وضعیت متفاوتی روبهرو
میشویم. اتحادیه بینالمللی مخابرات تازهترین گزارش خود را در زمینه ترکیب
شاخصهای توسعه ICT در 154 کشور جهان منتشر کرده که نگاهی دقیق به آن مشخصکننده
آموزههای فراوانی است. بر اساس این گزارش هر چند رتبه ایران در مجموع این شاخصها
طی پنج سال اخیر از جایگاه 92 به هفتاد و هشتم ارتقا پیدا کرده است، اما این میزان
رشد در مقایسه با رشد ICT در جهان و حتی کشورهای منطقه بسیار کند به نظر میرسد.
برای کشوری که با پرتاب ماهواره امید ناگهان در زمره ده کشور صاحب این تکنولوژی
قرار میگیرد، کسب رتبه هفتادو هشتم در عرصه ICT قطعا راضیکننده نیست. خصوصا آنکه
سمتوسوی برنامههای بلندمدت از پیش تعیین شده و مسیرها و کانالهای دسترسی به این
اهداف نیز مشخص شده است. بر اساس تازهترین آمارهای اعلام شده در این گزارش، ایران
صرفا جایگاهی بالاتر از برخی کشورهای آفریقایی دارد. این موضوع خصوصا در زمینه
شاخصهایی چون توسعه تلفنهمراه، توسعه اینترنت و قیمت خدمات آیسیتی به وضوح
قابلارزیابی است. هر چند نباید سطح توسعه در کشور هفتاد میلیونی ایران را با برخی
کشورهای چند میلیونی همسایه مقایسه کنیم، اما حتی مقایسه شاخصهای کشورمان با برخی
کشورهای همعرض مثل ترکیه و مالزی نیز چندان نتیجه مطلوبی در بر ندارد. به نظر
میرسد فهم و باور علل رشد کند خدمات ICT در ایران میتواند مبنای مناسبی برای جهش
آینده باشد و در مقابل، رضایتمندی بدون پایه صرفا چشم بستن بر فاصله قابلملاحظه
ایران با متوسطهای جهانی است.
روزنامه اقتصاد
20/12/87
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 9:37  توسط عليرضا تقي زاده
|
پیشتر در برخی از پستهایم به تاثیر متقابل هالیوود و سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا اشاره کرده ام، کاملاً آشکار است در هر برهه از زمان که دستگاه سیاست خارجی آمریکا دشمنی فرضی یا واقعی را شناسایی می کند، هالیوود دست به کار ترور شخصیتی کشور به ظاهر متخاصم می شود و مثل هر جنگی خشک و تر را با هم می سوزاند، به طوری که از مردم آن کشور یک استریوتایپک کاملاً منفی برای مخاطبان خود ترسیم می کند.
همگی خروارها فیلم را به خاطر داریم که در آنها هیتلر، نازیها و اس اس ها آدمها خشک و تهی مغز معرفی می شدند، طبیعتاً این سئوال پیش می آید که اگر اینها همانطور که فیلمهای هالیوودی نشان می دادند، ابله بودند چطور چنان صنعت عظیمی را ایجاد کردند و جنگی را با کشورهای چند برابر خود و در چند جبهه به پیش بردند.
همین اتفاق در مورد ژاپنیها و در دهه 60 و 70 رخ داد، در فیلمها این دوره ماموران مخفی ژاپنی دائم در حال دزدی صنعتی از دستاوردهای علمی آمریکاییها می باشند!!، همینطور روسها، چینیها، کره ایها، اعراب و ... از الطاف هالیوود برخوردار شدند و یه طرز مسخره ای ترسو، شیطان صفت و دیوانه و هر چه صفت منفی دیگر که شما فکرش را بکنید به مردم این کشورها چسیانده شد.
حالا هم نوبت ایران و ایرانی شده است که زیر ضربات صنعت مالتی میلیارد دلاری سینمای آمریکا قرار گیرد، همه ماجرای فیلم 300 را به یاد داریم ولی توهین هالیود به موارد کاملاً آشکاری مثل این فیلم خلاصه نمی شود، در بسیاری از فیلمهای ریز و درشت آمریکایی به صورت مستقیم و غیر مستقیم این موضوع تکرار می گردد، آخرین موردی که اینجانب مشاهده کردم، مربوط به فیلم چشم عقاب "Eagle Eye" می شود که ظاهراً از محتوایی بر ضد سیاستهای آمریکایی برخوردار است، حتی در چنین فیلمی هم یک ایرانی که توسط یک شبکه هوشمند کامپیوتری مجبور به مشارکت در یک فرایند تروریستی شده به صورت آدمی نیمه روانی معرفی می شود و در حالی که باقی قربانیان این شبکه سعی در حل مشکل خود دارند، این کاراکتر در حالی که کاملاٌ مشخص است که خود را باخته است و اصرار دارد که ایرانی نیست و آمریکایی است! به طرز فجیعی کشته می شود!!
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 4:21  توسط عليرضا تقي زاده
|
اینکه چرا کشور مالزی متشکل از سه قومیت مالایی، چینی و هندی شده، مستلزم یک تحلیل تاریخی است، به نظر اینجانب دو پدیده باعث شکل گیری این شرایط شده است، اول حضور کمپانی هند شرقی به عنوان نماینده استعماری انگلیس در شبه جزیر ملاکا (بخش غربی کشور کنونی مالزی) که از پینانگ شروع شد و بعد به سنگاپور و سایر نقاط مالزی گسترش یافت، این حضور به این واسطه بود که تنگه ملاکا بر مسیر تجارت دریایی مابین هند و چین مشرف است و انگلیسیها برای تضمین تجارت پر سود تریاک نیازمند حضور نظامی در این حوزه جغرافیایی بودند و این حضور با کوچ و مهاجرت عده ای از هر دو کشور به مالزی همراه شد.
پدیده دوم که از اهمیت بیشتری هم برخوردار است کشف معادن سرشار قلع در مالزی و همچنین کشت گیاه کائوچو که بذر آن از برزیل به این منطقه آورده شد، بود. این دو محصول که اولی در ساخت قوطی کنسرو و دومی در ساخت لاستیک خودور کاربرد دارد، در قرون 19 و 20 صادرات اصلی مالزی را تشکیل می داد و یاعث حضور معدنکاران چینی و کارگران مزارع هندی در مالزی گردید، شرایطی که بافت جمعیتی مالزی کنونی را شکل داد.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 5:35  توسط عليرضا تقي زاده
|
همیشه فکر می کردم زندگی یعنی عادت، عادت به انجام کارهایی خاص در ساعتهایی خاص، تا همین چند ماه پیش در ایران، صبح سر یک ساعت خاص بلند می شدم، صبحانه همیشگیم را می خوردم و سر یک ساعت خاص به سر کار می رفتم، در یک ساعت خاص نهار میخوردم و ...
به مالزی که آمدم پیش خودم فکر کردم این دیگر یک تغییر اساسی بود و با همه این چیزهای تازه، عادت کردن مجدد تقریباً غیر ممکن است، اما غافل بودم که آدم چه موجود عجیبی است، تمام بر هم خوردن عادتها چند هفته بیشتر طول نکشید.
حالا هم سر یک ساعت خاص از خواب بلند می شوم، سر یک ساعت خاص راهی اتاق مطالعه ام در دانشگاه می شوم، سر یک ساعت خاص چای و قهوه ام را می نوشم، سر یک ساعت ...
حالا دیگر معتقدم زندگی یعنی حرکت، منتهی از یک عادت به عادت بعدی!!
+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 9:38  توسط عليرضا تقي زاده
|
یکی از خصوصیات مالزی که به نظر من از محاسن آن
هم محسوب می شود، فاصله اندک فقر و ثروت است، در مالزی ساکنان آپارتمانهای شیک و
مدرن به محض اینکه سر خود را از پنجره بیرون می آورند منظره زاغه نشینهایی را می
بینند که تنها یک کوچه با آنها فاصله دارند، در اینجا محله ها بر اساس ثروت و کلاس
ساکنان آن دسته بندی نمی شوند، بالای شهر و پایین شهر نداریم، ارزش یک ملک بر پایه
مشخصات آن و احیاناً نزدیکی به مراکز تجاری، مسیرهای مواسلاتی و یا فرودگاه و غیره
سنجدیده می شود نه به واسطه جنس همسایگان آن، این هم یکی از مظاهر تحمل و همزیستی
مسالمت آمیز ساکنان این کشور در کنار یکدیگر است، آنها به خوبی یاد گرفته اند که
به رنگ پوست، شکل ظاهری، کلاس اجتماعی و باورهای مذهبی یکدیگر هر چقدر هم که عجیب
یا ناراحت کننده باشند، احترام بگذارند یا اگرنه، حداقل آن را تحمل کنند، آرزو می
کردم کاش ما هم از این به اصلاح فاقد تاریخ و تمدنها این نوع نگرش را یاد می
گرفتیم.
اصلاً چه خوب بود یکی می آمد موضوع تز دکتری خود
را تحقیق در احوالات ساکنان این کشور، استخراج نکات مثبت آن و سعی در تزریق آن به
فرهنگ اسطوره ای! کشورمان می کرد، آنوقت انشاا... شاهد نخواهیم بود وقتی یک بنده
خدایی به خواستگاری دختر مورد علاقه خود می رود، اینکه مال کدام شهرستان است و یا
حتی در کدام محله تهران زندگی می کند ملاک باشد و باز هم اگر خدا بخواهد شاهد نخواهیم
بود، عده ای تمام هوش و قلم توانمند خود را صرف این کنند که برای ظریفترین تفاوتهای
فرهنگی یا زبانی هم وطن هم شکل و هم مذهب خود جوک بسازند و ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 7:53  توسط عليرضا تقي زاده
|
همیشه وقتی می خواهم آب و هوای مالزی را برای کسی در ایران توصیف کنم، شمال کشور را در تابستان مثال می زنم، هرچند که چندان مثال دقیقی نیست ولی به هر حال کمک می کند، دیروز بنا به ضرورتی مسیر مابین KL و پینانگ را با اتوبوس دو بار طی کردم، در مسیر بازگشت که در میانه روز انجام می گرفت، دیدن سرسبزی و طبیعت انبوه گیاهی این کشور و اینکه این موضوع مربوط به یک نقطه خاص نیست برایم جالب بود، در تمام مسیر 350 کیلومتری مابین پینانگ و KL تا جایی که چشم کار می کرد جنگل بود و انبوه گیاهان استوایی. ناخوداگاه یاد شمال کشور خودمان افتادم و اینکه اگرچه خدا به کشور ما در بسیاری موارد لطف داشته ولی وقتی نوبت به تقسیم طبیعت سرسبز رسیده صلاح دیده همان باریکه حاشیه دریای خزر را به ما بدهد.
خداوند هر چه داده و نداده بر اساس صلاحی بوده ولی ما بندگان خدا با این باریکه محدود چه می کنیم، خوب معلوم است اگر جاده حاشیه دریای خزر را مرز فرض کنیم از این مرز به سمت دریا در تصرف گروه از مابهتران است (از هر دو نوع خصوصی و دولتی آن) و از این مرز به سمت کوه هم ارث پدری عده ای از هم وطنان عزیز گیلکی و مازنیمان است!، برای بقیه 60 و اندی میلیون جمیعیت چه می ماند، خوب خود جاده!! می توانند با خیال راحت انقدر در این جاده اینو و آنور بروند و به هر دوسمتشان نگاه کنند تا خدای ناکرده ا توجه به آمار بالای تصادفات در این جاده جان به جان افرین تسلیم کنند!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 6:22  توسط عليرضا تقي زاده
|