تبليغاتX
یادداشتهای USM

یادداشتهای USM

گزیده ای از تجربياتم در خصوص حضور و تحصيل در دانشگاه USM

نمایشگاه کتاب تهران

بیست و دومین دوره نمایشگاه کتاب در حال برگزاری است و اینبار هم مصلی تهران میزبان خیل عظیم مشتاقان کتاب می باشد، راستش را بخواهید نمایشگاه کتاب را با همه کاستیها و ضعفهایش به چند دلیل دوست دارم، اول اینکه همیشه دیده ام کتاب و کتابخانی باعث شده است اقشار گوناگون جامعه از مذهبی و روحانی گرفته تا سکولار و غیره زیر یک سقف جمع شوند، نوجوانهایی 13، 14 ساله را میبینم که با شوق و ذوق کتابها را ورق می زنند و در مقابل کهنسالانی یا حتی "معلولین حرکتی" را می بینم که به زحمت راه خود را در میان جمعیت باز می کنند، اینها همه در جامعه ای رخ می دهد که می گویند متوسط مطالعه هر فرد در آن به چند دقیقه در سال محدود می شود، (نمی دانم چطور اینهمه تناقض در جامعه ایرانی پدیدار شده، ولی می دانم شاید این یکی از همان خصوصیات منحصر به فردی باشد که ایرانی را هر کجای دنیا و با هر سطحی از زندگی، برای کشورش دلتنگ می کند!!)

در هر حال اگر اشتباه نکنم چند روز پیش وزیر  ارشاد طی سخنرانی به مناسبت بازگشایی همین نمایشگاه عنوان کرده اند که متوسط مطالعه هر ایرانی در حال حاضر 20 دقیقه در روز است که اگر این آمار درست باشد، باز هم جای شکرش باقی است که از آنچه فکر می کردیم به مرتب بیشتر است.

دلیل دیگر اینکه برگزاری این نمایشگاه را کاری درست می دانم، کمکی است که به چرخه اقتصادی صنعت نشر در کشور می کند، بسیاری از ناشران، مولفان و مترجمان چشم امیدشان به همین نمایشگاه است و شاید نیمی از درآمد سالانه شان از طریق فروش همین نمایشگاه فراهم شود.

سخن آخر اینکه فکر می کنم انتقال نمایشگاه کتاب از محل قبلی آن به مصلی تهران، تصمیم درستی بوده، به نظر می رسد با وجود پارکینگهای فراوان، ترافیک اطراف نمایشگاه هم بهتر از سابق شده است، ضمن اینکه فضای روحانی مصلی رنگ و بوی فرهنگیتری به نمایشگاه داده است. اگرچه به دلیل واقع شدن محل مصلی در مرز طرح تردد زوج و فرد و عدم اطلاع رسانی (که دیگر برایمان عادت شده!)  امثال بنده امروز یکشنبه به دلیل زوج بودن شماره پلاک خودرو شخصیم در خیابانهای اطراف مصلی سرگردان شدم و دست آخر مجبور شدم خودرویم را یک فرسخ دورتر پارک کنم! فکر می کنم اگر مطابق معمول این اواخر از خودرویم استفاده نمی کردم راحتتر بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 15:23  توسط عليرضا تقي زاده  | 

حال و روز ما

 

دوستی در بخش نظرات از من خواسته راجع به حال و روز ایرانیهایی که از خارج به ایران باز می گردنند بنویسم، واقعیتش آنکه من آنقدر در خارج نبوده ام که رنگ و بوی آنطرفی به خودم بگیرم و در تهران از دیدن چیزی تعجب کنم ولی حتی با اقامتی کوتاه در مالزی می توان آشکارا تفاوتهایی را مابین دو کشور و بهتر است بگویم دو فرهنگ مشاهده کرد، البته این مقایسه از این بابت نیست که بخواهیم بگوییم "ما بهتریم یا آنها" چرا که معتقدم هر فرهنگی نقاط قوت و ضعف خود را دارد و ملتی خوشبخت است که بدور از تعصب، نقاط ضعف خود را پذیرفته و در جهت رفع آنها اقدام کند، در ضمن باید بپذیریم بسیاری از آنچه در سطح هر جامعه ای مانند جامعه ایرانی مشاهده می شود ربطی به سیستم حکومتی آن کشور ندارد و در بسیاری مواقع با مقصر دانستن دولتها تنها "رد مسئولیت"  کرده ایم:

  • مالاییها در مقایسه با ما بسیار آرامترند یا بهتر است بگویم ما در مقایسه با بسیاری از ملل دیگر دنیا عصبیتر و بعضاً عجول می باشیم، این واقعیت به عینه در طرز رانندگی ما خود را نشان می دهد که به واقع چیز غریبی است. برای من تنها سه روز طول کشید تا از رانندگی در تهران سیر شوم! به شکلی که ترجیح دادم در خانه بمانم و یا حتی المقدور از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنم!
  • در نگاه یک مالایی حال چه استاد دانشگاه باشد و چه تعمیرکار زمان به هیچ وجه اهمیت چندانی ندارد، آنها مفهوم اضطرار را درک نمی کنند، در مقابل ما همواره در حالت اضطرار به سر می بریم! و تا جایی که به کار خودمان مربوط می شود فکر می کنیم مهمترین چیز دنیا است و برای انجام آن متاسفانه هیچ حد ومرزی به جز شرم و حیا (که دامنه آنهم در آدمهایی مختلف متفاوت است)  نمی شناسیم
  • رعایت نظافت وسواس گونه در پخت و پز مخصوص ما ایرانیها است که البته به نظر من اگر به اصراف منجر نشود یک خصوصیت مثبت می باشد، یک چینی یا حتی مالایی مسلمان به هیچ وجه در آشپزی به اندازه ما رعایت بهداشت را نمی کند.
  • وسایل و لوازم موجود در یک خانه ایرانی در مقایسه با خانه یک مالایی "با همان کلاس اقتصادی" مانند وسایل تجملی یک هتل 5 ستاره است در برابر یک مهمانسرای شاید تک ستاره، گویی ما در خرید مبلمان و لوازم تجملی زندگی بدون آنکه به کاربرد آن بیاندیشیم با یکدیگر رقابت داریم، در خانه یک استاد مالایی ممکن است غذایتان را در ظروف پلاستیکی به شما بدهند، اما خدای ناکرده اگر ما به جای ظروف چینی از ظرف ملامین در میهمانیهایمان استفاده کنیم گناهی نابخشودنی مرتکب شده ایم. حجم یخچالهایمان و اینچ تلویزیونهایمان همواره در حال رشد است.

بهتر است همینجا ترمز نوشتن را بکشم چرا که احساس می کنم دارد کم کم به غرغر تبدیل می شود! ضمن اینکه با وجود پدیدار شدن "دهکده جهانی" هنوز هم بزرگترین دارایی هر انسانی در جهان کنونی ملیت او است، یعنی کشوری که در آن بدنیا آمده، رشد کرده و زبان مادریش را آموخته است.

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 11:37  توسط عليرضا تقي زاده  | 

تهران، شهر بی پناه

در پست قبلی نوشتم که فعلاً در تهران آسمان، بنای باریدن دارد و حتماً که خیر است

ولی با مشاهده ترافیک هولناک دیروز و اینکه شهر به "دنیای آبی" کوین کاستنر تبدیل شد

به شدت به ذوقم بر خورد، دوستان مالزی نشین هر روزه شاهد بارانهایی شدیدتر و تندتر

 از این هستند و حداقل خودم تا به حال در پینانگ ندیده ام که ترافیک گره بخورد و وضعیت

مردم به هم بریزد، نمی دانم ولی فکر می کنم دفع فاضلاب و آبهای سطحی از علوم به

اصطلاح "های تک" محسوب نمی گردد، به خدا زشت است پایتخت کشوری که ادعای 

شکافت هسته و تسخیر فضا می کند، با یک باران تبدیل شود به دریاچه!  

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 10:49  توسط عليرضا تقي زاده  | 

باز باران با ترانه ..

 

در حال حاضر در تهران هستم، از مالزی پرباران آمدم و با تهران ابری و بارانی روبرو شدم.

البته شکایتی نیست، باران برای کشور ما نعمتی است پس باید خواند باز باران با ترانه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 10:39  توسط عليرضا تقي زاده  | 

یک پیشنهاد برای شکموها!


یکی از چیزهایی که من را کمی تا قسمتی ناراحت می کند، این است که در حالی که غذاهایی ایتالیایی، آمریکایی و چینی دنیا را تسخیر کرده اند و همین کشور دوست و برادرمان ترکیه هم کباب ترکی خود را به همه دنیا قالب کرده است. چرا ما ایرانیها که طبق معمول تو این زمنیه هم ادعای داشتن بهترین غذاهای دنیا را داریم فقط خودمان آنها را مصرف می کنیم! و بس. بنابراین به این نتیجه رسیدم که ما هم باید یک غذای کاملاً ایرونی را به تمام مردم معرفی کنیم و همشان را به خوردن آن معتاد کنیم، البته هرچه گشتم دیدم هیچی ایرونی تر از "خوراک کله پاچه" پیدا نمی شود. پس به عوان یک پیشنهاد فرهنگی/تجاری/شکمی که کپی رایت ان هم به خودم تعلق خواهد داشت پیشنهاد می کنم یک سری "کله پزی" زنجیره ای با عنوان MashDonald در اقصی نقاط گیتی راه بیندازیم، البته به جهت موفقیت این طرح رعایت دو موضوع الزامی است:

اول اینکه کلیه کله پزیها می بایست به اینترنت بدون سیم رایگان از طریق WiFi مجهز باشند که مردم صبح کله صحر در حال تناول کله و پاچه میلهاشون را چک کنند، در faceBook وقتشان را تلف کنند و یا از این جور پستها توی بلاگشان بنویسند. اصلاً باید کاری کنیم مردم آمریکا به جای رفتن به starBucks عادت کنند بروند کله پزیهای MashDonald.

دوم اینکه با توجه به اهمیت تناسب اندام نزد افکار عمومی دنیا، بهتر است حداقل در مراحل اولیه و به منظور مشتری کردن آنها انواع رژیمی کله پاچه را با عناوینی همچون Low fat روانه بازار کنیم تا بعداً سر فرصت آنقدر چربی به خوردشان بدهیم تا انتقام معتاد کردنمان را به fast Food و کوکاکولا گرفته باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 7:47  توسط عليرضا تقي زاده  | 

هنر رزمی مالزیایی


من نمی دانم در طول تاریخ در جنوب شرقی آسیا چه خبر بوده ولی هر چه بر این مردم گذشته آنها را مجبور کرده انواع و اقسام هنرهای رزم انفرادی را ابداع نمایند!!، از کاراته ژاپنی تا کونگ فوی چینی و تکواندوی کره ای. البته برخی از این سبکها تا حدی در خارج از دایره کشورهای این منطقه ناشناخته مانده است که از آنجمله می توان به Silat با هنر رزمی مالاییها اشاره کرد، این سبک مبارزه در کشورهای مالزی، اندونزی و برونئی مرسوم بوده است و درست مانند کونگ فو به عناصری همچون رقصهای سنتی نیز نفوذ نموده است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 11:4  توسط عليرضا تقي زاده  | 

وزارت اطلاعات، ارتباطات، فرهنگ و هنر


کابینه مالزی به تازگی شاهده تغییرات گسترده ای بوده که از آنجمله می توان به تاسیس وزارتخانه جدیدی تحت عنوان "وزارت اطلاعات، ارتباطات، فرهنگ و هنر" اشاره کرد،  این حرکت البته دارای مخالفانی از جمله "اتحادیه صنایع کامپیوتر و چندرسانه ای مالزی" موسوم به Pikon می باشد که معتقدند صنایع مخابراتی با توجه به وظایفی که در خصوص گسترش ارتباطات پر سرعت بر عهده دارند (مالزی تا پایان سال 2010 به ضریب نفوذ 50 درصدی در اینترنت پرسرعت دست خواهد یافت) به هیچ وجه با سایر وظایف این وزارتخانه سنخیتی ندارند و در نتیجه نمی بایست زیرمجموعه آن قرار گیرند. لازم به ذکر است که پیشتر این صنایع زیر مجموعه وزارتخانه ای با نام "وزارت انرژی، آب و ارتباطات" قرار داشت.

در مقابل موافقان تشکیل وزارتخانه جدید چنین استدلال می کنند که مهمترین وظایف صنایع مخابراتی و ارتباطی، ایجاد محتوی و تزریق ان به شبکه های ارتباطی می باشند که در ارتباط مستقیم با فرهنگ و هنر قرار دارد.

به نظر این جانب کشمکش دو گروه بر سر حوزه وظایف وزارتخانه جدید و نتیجه ای که از آن حاصل می گردد، حاوی نکاتی آموزنده برای صنایع مخابراتی کشورمان و مسئولان رده بالای وزارت ICT می باشد، شاید این سئوال که زیرساخت ارتباطی اصل است و یا محتویاتی که بر روی آن منتشر می گردد،و اصولاً اینکه ارتیاط این دو حوزه به چه گونه است هنوز در کشورمان جدی نشده است، ولی این سئوال به هر طریق پیش روی خواهد بود و برای پاسخ به آن از هم اکنون باید برنامه ریزی کرد، کمااینکه شاید هنوز تولی گری همزمان صنایع IT و CT و نحوه مدیریت تواماً هر دو موضوع بحث مجموعه های ذینفع در کشور باشد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 10:41  توسط عليرضا تقي زاده  | 

برگی از تاریخ

داشتم مروری بر مطالب مندرج در بلاگهای فارسی می کردم که به یادداشتی در خصوص یکی از شهدای دوران انقلاب مشروطیت برخوردم، جالب بودن موضوع مرا واداشت تا کمی از منابع مرتبط امریکایی/انگلیسی را هم در این خصوص مطالعه کنم.

اساساً انقلاب مشروطه همواره از دو جهت برایم حالب بوده است، نخست آنکه 100 سال پیش آزادگانی در کشورمان می زیسته اند که علم آزادی خواهی، قانون مداری و مشروطیت قدرت در برابر مردم را، در منطقه ای از جهان بر پا کردند که تار و پودش با دیکتاتوری و سلطنت عجین شده بود، کما اینکه امروز هم اخرین بازماندگان پادشاه و King و امثالهم را در همین کشورهای دور و ورمان به وفور می بینیم.

دوم نقش پررنگ هموطنان آذریمان در برپایی و دوام این حرکت بود که به نظرم هیچگاه نباید از نظرمان دور شود، همانطور که در اصل یادداشت (http://kouhdaragh.blogsky.com/print/post-269) نیز اشاره شده "هوارد باسکرویل" یک آمریکایی و فارغ التحصیل پرینستون بود که در بحبوحه انقلاب مشروطه به منظور تدریس در یکی از مدارس تبریز به ایران آمد و به صفوف مبارزان پیوست و دست آخر در حالی با شلیک یک تک تیز انداز به شهادت می رسد که سعی داشت به همراه گروهی از مبارزان محاصره تبریز را بشکند.

انسان آزاده از هر رنگ و ملیتی قابل احترام است اما در این میان انسانهایی که فارغ از مرز و ملیت خود برای آزادی می جنگند از ارزش صد چندانی برخوردارند، به همین خاطر است که باسکرویل به قهرمانی برای مشروطه خواهان تبریز بدل شد و یادش همچنان باقی است، چنان که مقبره او در آرامگاه ارامنه تبریز مورد احترام و عموماً آراسته  به گلهای رز زرد است.

اطلاعات تکمیلی تر هم در این ادرس http://en.wikipedia.org/wiki/Howard_Baskervill در دسترسی است. تصویر ذیل فرشی را که نشان می دهد که منقش به تصویر او بافته شد و قرار بود به مادرش تقدیم شود ولی متاسفانه بنا به توضیحات مندرج در تصویر هرگز به مقصد نرسید.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 10:46  توسط عليرضا تقي زاده  |