این درس زبان مالایی برای دانشجویان خارجی مقیم مالزی مثل "آش کشک خاله" است، یعنی در هر مقطعی که هستی و هر شرایطی که داری این دو واحد درس را باید پاس کنی، البته از حق نگذریم زبان مشکلی نیست، چندان قواعد پیچیده ای هم ندارد. واقعیش را بخواهید اگر گرفتار تز و تحقیق نبودم بدم نمی آمد وقت بیشتری برای یادگیری این زبان بگذارم.
به نظر من برای دانشجویان ایرانی این درس به اندازه سایر دانشجویان مشکل نیست، در زبان مالایی تا دلتان بخواهد کلمات انگلیسی و عربی و چندتایی فارسی وجود دارد و این کار را راحتتر می کند. البته دانشجویان عرب هم از این بابت آسوده اند ولی مشکلی که آنها دارند و ما نداریم تلفظ حرف P است که در زبان مالایی کاربرد زیادی دارد. اعراب در تلفظ صدای P دشواری زیادی دارند و آنرا کاملاً شبیه B می کنند که این در کلاس برایشان دردسر ایجاد می کرد.
بقیه جاها را نمی دانم ولی در مورد اینجانب این درس خیلی مرتب و جدی
برگزار شد و مدرس محترم هم کاملاً سخت گیری می کردند، دو تا امتحان میان
ترم داشتیم و بعد هم یک امتحان شفاهی که همین دیروز بود و تا دو سه هفته
دیگر هم امتجان چهارم که امتحان نهایی است.
در امتحان شفاهی قرار بود مدرس مربوطه که بسیار هم سختگیر است یک به یک بچه ها را به داخل کلاس صدا کند و یک سری سئوالات نه چندان دشوار هم از آنها بعمل آورد و از انجایی که اینجا اسم کوچک مهمتر از اسم فامیل است و اسم بنده هم با A شروع می شود همای سعادت اول از همه بر شانه من نشست! مدرس یک نگاهی به من کرد و از آنجاییکه حدس می زد (با توجه به سابقه حاضر به جوابیم در کلاس) آماده هستم، از زیر میز یک عدد "نعلبکی" درآوردند، گذاشتند رو میز و فرمودند "Apa Ini" یعنی "این چیست"؟ نامرد (البته به معنی مجازی آن!) تمام کتاب را گشته بود و یکی از مهجورترین کلمات را سئوال می کرد، البته برخلاف انتظار ایشان و حتی خودم این کلمه نعلبکی که در زبان مالایی می شود "Piring" همینجوری راحت به یادم آمد و با ذوق گفتم "Ini Piring"، یه هر حال هر چه بود این امتحان هم ختم به خیر شد. تا خدا خودش آخرش را ختم به خیر کند!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 13:32  توسط عليرضا تقي زاده
|
الحمدا.. در زبان فارسی هر چه که از بابت عبارات مرتبط با فناوری و تکنیک و فن کمبود داریم (به خصوص در رشته اینجانب که نتیجه این می شود که آدم مجبور است در هر جمله سه تا کلمه فرنگی به کار ببرد و می شود غرب زده یا جو زده یا هر چی ...) به وفور ضرب المثل داریم، مثل اینکه پیشینیان ما از هر چه کم گذاشته اند از تولید ضرب المثل کم نیاورده اند، حتماً دیده اید که مادربزرگ و پدربزگها می توانند برای هر حرکتی که شما انجام می دهید و یا قصد انجامش را دارید برایتان یک ضرب المثل بیاورند...
بگذریم، این حرکات ضربتی وزارت بهداشت کشورمان که یک به یک دانشگاه های کشورهای دیگر را رد صلاحیت می کند من را یاد ضرب المثل "دو درویش که بر گلیمی بخسپند و دو پادشاه که در ملکی نگنجند" می اندازد، این وزارت علوم ما مثل همان درویشان با هر وزارت علوم کشورهای دیگر که یکبار دیپلماتهاشان به دیپلماتهای ما لبخند زده اند کنار می آید، اما وزارت بهداشت ماشاا... هیچ احدی را جز خودش قبول ندارد.
ما که متخصص در امور پزشکی نیستیم ولی آنقدر می دانیم که هر کشوری دانشگاه خوب و بد دارد، بنابراین نمی توان کل دانشگاه های یک کشور را به صورت فله ای رد صلاحیت کرد. مگر آنکه حال یا سواد بررسی یکایک آنها را نداشته باشیم. البته خدمت عزیزان دانشمند در این وزارت خانه عرض کنم، برای مثال تا جایی که من می دانم همین مالزی هم مدارک پزشکی کشورمان را در حد لیسانس قبول دارد. اینجا است که باز به مدد زبان شیرین فارسی باید گفت "چیزی که عوض دارد گله ندارد"
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 13:5  توسط عليرضا تقي زاده
|
این قسمت پیوندها از آن قسمتهایی است که آدم یک بار ایجادش می کند و بعد اصلاً یادش می رود همچین چیزی وجود داشته! ما هم همان اوایل راه اندازی این بلاگ یک چندتا آدرس که بلد بودیم و برای بقیه هم مفید می دانستیم تو این قسمت گذاشتیم، امروز بعد از مدتها به این آدرسها سری زدم و کلی پشیمان شدم که چرا زودتر این کار را نکرده بودم، مثلاً در یک مورد یک سایتی اصلاً از بیخ و بن وجود نداشت و ما هنوز به ان لینک داده بودیم و یا یک سایتی که قرار بود اطلاع رسانی موضوعات مربوط به مالزی را در بر داشته باشد، شده بود سایت تبلیغی یک صرافی و قس الی هذا ... خلاصه یک جورایی اینها را اصلاح کردیم که خدای ناکرده مراجعان بلاگ از راه بدر نشوند!
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 12:46  توسط عليرضا تقي زاده
|
مالزی در تمام طول تاریخ خود با پدیده استعمار دست به گریبان بوده، اگر به تاریخ این کشور نگاهی داشته باشیم مشخصاً انگلیسیها، ژاپنیها (برای یک دوره کوتاه)، هلندیها، پرتقالیها، اعراب، چینیها و حتی پادشاهان سیامی این کشور را تحت استعمار خود قرار داده اند.
بنابراین چندان عجیب نیست که بعضاً مالزییها در برابر برخی از همین نمادهای استعمار که در عین حال می توانند جاذبه توریستی داشته باشند، رفتار دو گانه دارند، یعنی از طرفی مایلند به عنوان یک جاذبه توریستی آن را مطرح کنند و از طرفی خیلی هم از اینکه مستعمره بودنشان را جار بزنند دل خوشی ندارند.
یک نمونه واضح آن همین مزار جناب آقای سر فرانسیس لایت موسس کلونی انگلیسی جرج تاون و جزیره پینانگ است (سال 1786 میلادی)، که در تصویر ذیل مشاهده می نمایید، مدتها پیش مجسمه ایشان از مرکز شهر جورج تاون به موزه پینانگ منتقل شد و محل دفن او هم چندان حال و روز خوبی ندارد، البته در خبرها آمده بود که عده ای داوطلبانه به پاکسازی و مرمت محل دفن ایشان اقدام کرده اند.

+ نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 6:40  توسط عليرضا تقي زاده
|
همیشه برایم جالب بود بدانم چرا اسامی عربی اینقدر طول و تفصیل دارد، ما ایرانیها معمولاً اسامی دو بخشی شامل نام کوچک و نام فامیل داریم، البته در برخی مواقع پیشوندها و پسوندهایی هم به این اضافه می شود ولی در اصل هچنان از دو بخش اصلی تشکیل شده است، اعراب معمولاً از اسامی سه یا چهار بخشی برخوردارند. اسامی ایشان متشکل از اسم خودشان است به اضافه اسامی پدر، پدر بزرگ و جد ایشان که روی هم می شود 4 بخش. در واقع اعراب تمام اّبا و اجداد خود را در اسمشان به یدک می کشند! این موضوع وقتی پیچیده تر می شود که یک مرد عرب صاحب فرزند مذکری نیز می شود، که در آنصورت دوستان و اطرافیان نزدیک او را با نام فرزندش صدا می زنند. مثلاً می گویند "ابو مروان" که نشان می دهد این فرد فرزند پسری به نام "مروان"دارد، در مورد چینها، نکته متفاوت آن است که اسم فامیل مقدم بر اسم کوچک می آید، مثلاٌ در مورد استاد اینجانب، دکتر ون تت چی، "ون" اسم فامیل و "تت چی" اسم کوچک است و الی آخر.
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 6:0  توسط عليرضا تقي زاده
|
این برنامه رتبه بندی Times هم شده ماجرایی، هر سال یک رتبه بندی جدید بیرون می آید، اونهایی که دانشگاهشان در رتبه بندی صعود کرده تو بوق و کرنا می کنند که "ما اینیم!" در مقابل اونهایی هم که رتبشون نزول کرده می زنند تو سر جنس که اصلاً این رتبه بندی از اساس مورد داره!
حالا امسال این شده موضوع دعوای استادای دو دانشگاه مالزی یعنی UM و USM که از طریق روزنامه Star که سرش برای همچین چریاناتی درد می کنه! به هم نامه پراکنی می کنند. UM که رتبش امسال رشد کرده و به 180 رسیده مدعی APEX شدنه و USM هم که رتبش چندان تغییری نکرده مدعی حفظ APEX خودشه.
البته اگر نظر من را بخواهید رتبه بندی فوق در حدی که اطلاعاتی بیشتر به متقاضیان تحصیلات عالی در خارج از کشور بده خوب است ولی نه بیشتر، من توصیه می کنم حتماً به جزییات رتبه بندی ها و عواملی که باعث رشد رتبه یک دانشگاه می شود توجه کنید، برای مثال داشتن تعداد زیادی دانشجوی بین الملل به شما نشان می دهد که یک محیط بین الملل را تجربه خواهید کرد که این خوب است، البته در عین حال اگر 90 درصد این دانشجویان از یک کشور و یا دو سه تا کشور مشخص باشند و دانشگاه هم با هدف بالا رفتن رتبه اش به جذب بیش از حد دانشجو با هر کیفیتی اقدام کند، این دیگر خوب نیست.
ختم کلام اینکه اگر قصد دارید دانشگاهی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنید، که به احتمال زباد 3 یا 4 سال میهمان آن خواهید بود هیچ اشکالی ندارد اگر 2 یا 3 ماه برای مطالعه شرایط دانشگاه های مورد نظرتان وقت بگذارید، الحمد ا.. الان از طریق اینترنت شما به سن مادربزرگ اساتید آن دانشگاه هم دسترسی دارید!
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 5:13  توسط عليرضا تقي زاده
|
چند وقتی است که با مشاهده مستقیم و یا از طریق شنیدن تجربه سایرین به نوعی جمع بندی از اینکه اصولاً "دانشجوی دکتری بودن یعنی چه؟" رسیده ام، البته مثل همیشه این نظر شخصی من است و نظر هر کسی هم (حتی اگر مخالف این باشد) برای من محترم.
اصولاً اینکه یک نفر بعد از سپری کردن چند واحد درسی و انجام یک پروژه تحقیقاتی موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد و یا دکتری شود از اهمیت چندانی برخوردار نیست، بلکه دانشجوی تحصیلات تکمیلی بودن تماماً به کسب مهارتهایی مربوط می شود که در ادامه به انها اشاره خواهم کرد:
اول مهارت تحقیق : در این مورد در دروسی مانند "روش تجقیق" برای دانشجویان به اندازه کافی صحبت می شود ولی باید توجه داشت که کسب یک مهارت با دانستن در مورد آن مهارت فرق دارد، مهارت واقعی از طریق تجربه و تمرین بدست می اید نه خواندن و از بر کردن جزوه!
دوم مهارت ارتباط : یک دانشجوی موفق می بایست قادر باشد از طریق مدیای زبان (نوشتاری و گفتاری) فرایند تحقیقی خود را به صورت شفاف بازگو، استدلال و در مورد آن مباحثه کند. این مورد هم از نوع مهارت است که کسب آن زمان و زجمت زیادی طلب می کند به خصوص اگر به عنوان یک دانشجوی بین الملل مجبور باشی از زبانی غیر از زبان مادریت استفاده کنی.
سوم مهارت مدل سازی : در بسیاری از شاخه علمی از جمله علوم طبیعی و مهندسی تنها راه بیان دقیق یک استدلال بهره گیری از زبان ریاضی است. بنابراین چه در مرحله انجام تحقیق و چه در خصوص تحلیل داده ها ریاضیات پای ثابت فرایند است و دانشجوی تحصیلات تکمیلی راه فراری از این یکی ندارد.
بنابراین اینکه حداقل 3 یا 4 سال طول می کشد تا یک دوره دکتری به پایان برسد، نه به خاطر عظمت کار علمی است که قرار است انجام شود (که چه بسا تحقیق انجام شده به خودی خود از ارزش بالایی برخوردار نخواهد بود و دنیای علم را هم متحول نخواهد کرد!) بلکه به خاطر مهارتهایی است که یک دانشجو می بایست کسب کند تا فادر باشد تحقیق مورد نظر را به انجام برساند و از آن دفاع کند. همین مهارتها است که در آینده کاری از این دانشجو یک محقق، یک دانشمند و یا یک مدرس موفق می سازد.
در این مسیر خوشبختتر دانشجویانی هستند که این مهارتها را پیش از وارد شدن به دوره تحصیلشان کسب کرده اند که متاسفانه این موارد جزو استثنائات محسوب می شوند، چون نه نظامی آموزش و پرورش ما به این مسیر می رود و نه حتی نظام آموزش دانشگاهی ما در دوره های کارشناسی چنین دانشجویی پرورش می دهد. بنابراین دو حالت پیش می آید، یا دانشجو همت می کند و مهارتهای لازم را کسب می کند که البته زحمت بسیار دارد و یا اینکه چون مسیر درست اصولاً سخت است! به کمک مهارتهای دیگری که به وفور در برخی دانشجویان وجود دارد مثل هنر کات و پیست (همان تقلب علمی!)، عدد سازی، ایده دزدی به همراه کمی پر رویی و بی شخصیتی به سلامتی بعد از چند سال (مثلاً از دو سال تا 10 سال) به کسب مدرک دکتر نایل می گردد! و می رود که دانشجویان ماهری چون خود تربیت کند!!
+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 6:1  توسط عليرضا تقي زاده
|
کلی راجع به باران و سیل در مانیل (فیلیپین) و غیره نوشته بودم، این بلاگ فا محترم همه را در یک لحظه غیب کرد
اصلاً ولش کن، به ماچه که مردم توی سیل موندند، اصلاً به ما چه که ....
+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:4  توسط عليرضا تقي زاده
|
جناب آقای دکتر قدسی در بلاگ وزین خود "استادان علیه تقلب" نوشته ای تحت عنوان "آیا نظام آموزشی ما خلاقیت را پرورش می دهد" دارند که بسیار آموزنده و درخور توجه است، چندی پیش در مجموعه سخنرانیهای TED سخنرانی
"کن رابینسون" تحت عنوان "مدارس خلاقیت را می کشند" را مشاهده کردم که
موضوع مشابه ای را البته در سطح کلیه کشورهای جهان مطرح می نمود که
اتفاقاً یکی از محبوبترین سخنرانیهای این مجموعه نیز می باشد.
این واقعیت بر جای خود باقی است که ساختار آموزشی حاکم بر
کشورمان و متاسفانه بخش بزرگی از معلمین یا اساتید به عنوان ارکان این
ساختار نه تنها مشوق فعالیت علمی خارج از چهارچوب کتاب درسی نیستند بلکه
آنرا با روشهای مختلف سرکوب می کنند و در این میان تنها تعداد اندکی از
دانش آموزان و دانش جویان فرصت یا جسارت خارج شدن از این حصار را می یابند
و البته بهای آنرا هم معمولاً با نمرات پایینتر می پردازند. نتیجه اینکه
افراد خلاقی که می توانند منشاً تغییرات سازنده باشند در نظام آموزشی و
اشتغال دولتی که به شدت مدرک گرا و نمره محور است به حاشیه رانده می شوند.
[1] - نوشتار "آیا نظام آموزشی ما خلاقیت را پرورش می دهد" در بلاگ استادان علیه تقلب.[2] -
سخنرانی کن رابینسون در TED
+ نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 12:14  توسط عليرضا تقي زاده
|
روسیه در تمام طول تاریخ خود ثابت کرده به هیچ چیز به غیر از مام میهن خود وفادار نیست، روسها همانطور که جانانه از خاک خود در طی جنگ جهانی دوم دفاع کردند و پدر اس اس های آلمانی را درآورند، قبل و بعد از آن هم پدر همسایگان خود و کشورهای بلوک شرق را درآورند! و زیرآب هر کدام را یک جوری زده اند، واضح است که هر کس روی دیوار این "خرس" یادگاری نوشته بیچاره شده.
اخیراً جناب مدودوف طی نطقی فرمودند ایران می بایست توسعه هسته ای را کنار بگذارد و با آزانس همکاری کند و ...، خوب اگر این حرف را یکی در آمریکای شمالی یا اروپای غربی بگوید، آدم ناراحت نمی شود، یکی نیست به این رفیق مدودف بگوید اگر ایران چنین کند که دیگر نیازی به خرید فناوری بنجل و دست دوم شما را ندارد.
البته اینجانب معتقدم این تاواریش (یا به واقع همان تاورایش پوتین) اینقدر خنگ تشریف ندارند، دیده اند یک چیزی مد شده همه تو دنیا برای ما خط و نشان می کشند، خواسته اند طبق معمول یک ماهی از این آب گل آلود بگیرند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 7:6  توسط عليرضا تقي زاده
|