چند روز پیش روی تابلوی اعلانات دانشکده به اطلاعیه ای برخوردم که از دانشجویان سال اول دعوت می کرد که در جلسه ای به منظور آشنایی با فرآیند تحصیل در دانشکده کامپیوتر شرکت کنند، در متن اطلاعیه اشاره ای به اینکه دانشجویان تحصیلات تکمیلی مد نظرند یا دانشجویان دوره های لیسانس نشده بود، من هم که این ترم به خاطر عدم توجه به این نوع اطلاعیه ها فرصت ثبت نام در یکی از دروسم را از داده بودم، در روز موعد که همین جمعه گذشته بود قبل از همه در محل مورد نظر حاضر شدم، چشمتان روز بد نبیند همین که بقیه دانشجویان هم جمع شدند متوجه شدم جلسه برای دانشجویان واقعاً سال اولی بوده!، حالا چهره جدی و خاورمیانه ای من را مقایسه کنید در میان 200 تا نوجوان کوچول موچول و رنگارنگ چینی، (جهت اطلاع دانشکده کامپیوتر دانشگاه USM یکجورایی توی قبضه چینی الاصلها است و مالاییها در اقلیتند.) خلاصه شانس آوردم سخنران جلسه حرف برای گفتن کم آورد و جلسه را نیم ساعته تعطیل کرد وگرنه تا دو ساعت یک عالمه بچه چینی به من ذل می زدند و من هم که یک لبخند ملیح بر لب داشتم (که بعداً نگویند ایرانیها خشنند) لب و دهانم خشک می شد!!
از شوخی که بگذریم از رویه دانشکده برای برگزاری این نوع جلسات که تا آخر ترم هم ادامه دارد، خوشم آمد، اینجا بچه ها پس از سال اول تحصیل باید شاخه مورد علاقه خود را انتخاب کنند، بنابراین دانشکده آنها را با تمامی شاخه های موجود اشنا می کند و در هر جلسه استاد طراز اول آن حوزه برای دانشجویان سخنرانی می کند، برای مثال جلسه آینده دکتر ون تت چی (که استاد راهنمای اینجانب نیز می باشد)، در خصوص شبکه های کامپیوتری سخنرانی حواهد داشت، در انتهای دوره هم تمامی دانشجویان انشایی خواهند نوشت با این مضمون که "آخرین پیشرفتهای مربوط به حوزه ...چیست؟" و به این ترتیب رشته مورد نظر خود را انتخاب می کنند.
بی اختیار یاد ایامی افتادم که می خواستم وارد دانشگاه شود، دوست داشتم وارد رشته کامپیوتر شوم (حالا چرا، یادم نمی آید) ولی نمی دانستم باید سخت افزار بخوانم یا نرم افزار، یک بنده خدایی پیدا شد به ما گفت "ببین سخت افزار مثل این است که مکانیک خودرو را بدانی و نرم افزار مثل راندن خودرو می ماند"، ما هم با این تصور که ادم موتور خودرو را بشناسد، بهتر است، راندن را هم خودش بعداً یاد می گیرد، در برگه زدیم "مهندسی کامپیوتر - سخت افزار" و رفتیم دانشگاه.
الان این تصور برایم خنده دار است که بر اساس چه ملاکی مسیر زندگی و کارم را انتخاب کردم و اگرچه اینجانب شانس آوردم و رشته تحصلیم را دوست داشتم ولی خیلیهای دیگر زندگیشان را در رشته ای حرام کردند در حالی که استعداد و علایقشان جای دیگری بود، آنهم تنها به این خاطر که اطلاعات درست و حسابی از رشته های پیش رویشان نداشتند.