واقعیتش وقتی اسم مالزی و هند در خصوص ادامه تحصیل به میان می آید، بلافاصله ذهن همگان معطوف ارزاني مي گردد، تبليغات شركتها و يا افرادي هم كه در حوزه جذب و اخذ پذيرش فعالند، همين طور نشان مي دهد، حال براي اينكه ببينيم اين موضوع تا چه حد صحت دارد، لازم است تا بررسي دقيقتري در خصوص هزينه هاي اقامت و تحصيل در مالزي داشته باشيم و براي سهولت مقايسه و در يك نگاه كلان چند گروه هزينه اصلي يك دانشجو را در نظر مي گيريم، با اين توضيح كه در اين بررسي موارد خاص و همچنين هزينه هاي مربوط به اقامت ساير همراهان دانشجو و به خصوص كودكان او منظور نشده است :
الف : شهريه دانشگاه يا كالج محل تحصيل: اگرچه در نگاه اول مقرون به صرفه جلوه مي كند ولي بايد توجه داشت كه اولاً شهريه تنها هزينه اي نيست كه به دانشگاه پرداخت مي شود و وقتي ساير هزينه ها همچون وديعه، حق بيمه و يا هزينه ويزاي دانشجويي و امثال آنها به آن اضافه مي شود ديگر آنقدرها مقرون به صرفه نخواهد بود و اين موضوع به خصوص در نيمسال اول محسوس است (براي مثال شهريه اينجانب در رشته و مقطع مربوطه به ازاي هر نيمسال تحصيلي در حدود 3000 رينگيت از جانب دانشگاه اعلان شده است ولي در نيمسال اول و در عمل ناچار به پرداخت سه برابر اين مقدار مي باشم)، تازه اين در صورتي است كه در يك دانشگاه دولتي مانند USM تحصيل كنيد وگرنه دانشگاه هاي خصوصي كه اصلاً ارزان نيستند. البته در مقام مقايسه باز هم شهريه دانشگاههاي مالزي به طور ميانگين از دانشگاه هاي داخل كشور (براي مثال دوره هاي فراگير و يا شبانه دانشگاه هاي دولتي) كمتر مي باشد.
ب : هزينه محل اقامت : درست است كه با توجه به قيمت و اجاره بهاي مسكن در تهران، اجاره بها در مالزي به نظر معقول مي آيد، ولي باز هم با توجه به تجمع دانشجويان در اطراف دانشگاه ها و جيب پر پول برخي از برادران دانشجوي عرب! كه نوعي تقاضاي كاذب ايجاد مي كند، اجاره بهايي كه يك دانشجو مجبور به پرداخت آن مي گردد عملاً بالاتر از نرم اجاره بها در ساير نقاط مي باشد. در ضمن هزينه هاي مرتبط و به خصوص هزينه برق به مراتب بيشتر از ايران خواهد بود. البته گزينه ديگري هم وجود دارد و آن هم استفاده از خوابگاه هاي دانشجويي مي باشد كه براي دانشجويان ايراني (به خصوص از لحاظ بهداشتي) چندان قابل قبول نمي باشد.
ج : هزينه خريد اسباب زندگي : اين درست است كه خريد اسباب زندگي مانند مبلمان و لوازم الكتريكي در مالزي معمولاً ارزانتر از ايران تمام مي شود، اما بايد توجه داشت كه كيفيت اين لوازم هم به همان نسبت پايينتر است.
د : هزينه تردد: سيستم حمل و نقل عمومي در مالزي به هيچ وجه قابل اعتماد نيست در ضمن هزينه ها هم اصلاً پايين نيست، (بليط اتوبوس شهري در پينانگ از 1 تا 3 رينگيت و كرايه تاكسي 10 تا 15 رينگيت مي باشد)، البته خريد خودروي شخصي به بهاي مناسب مقدور است ولي در عوض بنزين به مراتب گرانتر از ايران است.
ه : هزينه اي خورد و خوراك روزانه : عملاً بسياري از مواد غذايي بهايي برابر يا بيشتر از ايران دارند و اگر در موارد خاصي بهاي يك كالا ارزاتر باشد در مقابل موارد عكس بسياري هم وجود دارند.
و : هزينه هاي سفر : دانشجو و يا خانواده او ناچار به تردد مابين دو كشور براي ديدار يكديگرند، بنابراين هزينه بليط رفت و آمد نيز بايد به هزينه هاي ايشان اضافه شود.
تمام موارد فوق را در كنار اين موضوع بگذاريد كه در ايران تقريباً تمامي دانشجويان تحصيلات تكميلي مشغول به كاري هستند و از قبل آن درآمدي دارند، در حالي كه طبيعتاً در مالزي شانس يافتن كاري متناسب بسيار اندك است و دانشجوي غير بورسيه دولتي مي بايست به پولي كه از ايران ارسال مي شود متكي باشد، بنابراين و با در نظر گرفتن تمامی این موارد معلوم مي شود اگر كسي تحصيل در مالزي را ارزان مي داند يا در مقايسه با برخي كشورهاي غربي چنين مي گويد و يا خداي ناكرده ريگي در كفشش دارد وگرنه با ضعفي كه گريبانگير واحد پول كشورمان است، عملاً جاي ارزاني در جهان براي يك ايراني با سطح درآمد متوسط وجود ندارد.