یک تعریف از انسان و انتقاد از آن
در میان تعاریف متعددی که توسط دانشمندان و همچنین فلاسفه برای "انسان" ارائه شده، یکی هم آن است که انسان را "حیوان لذت جو" تعریف می کند، من به شخصه با این تعریف از انسان مشکل داشته و دارم چرا که معتقدم اگر فردی "کامجویی و لذت طلبی" را هدف اصلی خود از زندگی بداند دیر یا زود به مرزهایی می رسد که می بایست از انها عبور کند، فرقی نمی کند که این مرزها اخلاقی باشند یا مرتبط با سلامتی یا هر چیز دیگر، نتیجه همواره لطمه زدن جسمانی و روحی به خود و دیگران است.
به عنوان نمونه ای برای استدلال اینجانب، فرض کنید جوانی به اینجا می آید که درس بخواند، چون این جوان پیرو فلسفه فوق یعنی لذت جویی است و کنترلی هم (حداقل از جانب خانواده) احساس نمی کند وارد مسائلی می شود که در کوتاه مدت لذت آور هم باشد و طبیتاً یک سری خطوط را در کشور خود و در میان خانواده خود مجبور به رعایت آنها بوده می شکند. خوب لذتی حاصل شده ولی نتیجه نهایی چندان جالب نیست، این جوان در عمل با آبروی خانواده اش و حتی زندگی آینده خودش معامله بدی کرده و به آنها صدمه جبران ناپذیری وارد کرده است.
به همین خاطر است که هر موقع می شنوم کسی به دیگری می گوید از "زندگیت لذت ببر" نوعی هراس در خودم احساس می کنم، ترس از این که گوینده و یا شنونده مرزی برای خود قائل نباشند و یا شکستن مرزها را هنر بدانند! ترس از اینکه ما ایرانیها با تمام تلاشی که بیشترمان متحمل می شویم از همین که هستیم سرشکسته تر شویم، انهم به خاطر اینکه یک ایرانی دیگر دنبال لذت جویی خود بوده حال می خواهد لذت قدرت سیاسی باشد یا لذت کسب درآمد راحت از طریق قاچاق مواد مخدر یا لذت دستیابی راحت به نتیجه زحمت دیگری یا ...