دیروز مستندی از سری مستندهای نشنال جوگرافی را می دیدم، مستند مربوط می شد به منطقه ای در شمال شرقی هند که به دلیل قرار گرفتن کشور بنگلادش عملا از سایر نقاط هند جدا افتاده است، جمعیت ساکن این منطقه هم در واقع چینی الاصل بودند و بیشتر مسیحی، موضوع عجیب اینکه در این منطقه هر 48 سال یکبار و همزمان با میوه دادن درختها بامبو موشهای سیاه رنگی به محصولات کشاورزی حمله می کنند و کشاورزان فقیر را دچار مصیبت می کنند.

در این مستند یک دانشمند به این منطقه سفر کرده بود تا این پدیده را بررسی کند و در صورت امکان راه کاری برای آن ارائه دهد، نمی خواهم تمام جزییات کار ایشان را و اینکه چگونه مجبور بود موشها را از داخل لانه شان با دست گرفته، یک به یک شکمشان را بشکافد تا معلوم کند چند نوزاد در شکم آنها وجود دارد و با محاسبه زمان زایمان نمودار رشد جمعیتی انها را ترسیم کند، اینجا تعریف کنم.

صد البته این بنده خدا با تحمل این همه مشقت به دنبال این نبود که مقاله ای تهیه کند و در یک ژورنال چاپ کند و حقوقش افزایش یابد، او می دانست که نتیجه تحقیق او 48 سال دیگر، یعنی زمانی که او احتمالاً زنده نخواهد بود به مردم فقیر آن ناحیه کمک می کند تا زمان هجوم موشها را بداند و محصول خود را پیش از آن برداشت کنند. 

قابل توجه برخی از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها که تمام هنرشان این است که دانشجوی بینوا  و بیدفاع را مجبور کنند مقاله ای تهیه کند و اسم ایشان را هم بالای آن بگذارد! حالا محتویات از هر کجایی که می خواهد بیاید اصلاً مهم نیست!!